احمدرضا


الف: بررسی «راهبرد نشانه های زبان فارسی»
در این بخش از برنامه آموزشی، چنانچه از فحوای کتاب برمی آید، دوره آموزش قرآن پیش دبستانی در مکتب القرآن بر مبنای آموزش نشانه های زبان فارسی به کودکان پیش دبستانی استوار شده است. بدین ترتیب که از نظر دست اندركاران مکتب القرآن، نوآموزان زمانی می توانند قرآن را فراگیرند که بتوانند نشانه ها و علایم زبان فارسی را به خوبی تشخیص دهند و آنها را در ترکیب با یکدیگر و شکل نوشتاری آن از هم باز شناسند. بر اساس این راهبرد، مکتب القرآن چنان می پندارد که در دوره پیش دبستانی از چهار مرحله زبان آموزی یعنی: گوش دادن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن، می توان سه مرحله نخست را به کار بست ولی از مرحله چهارم(نوشتن) چشم پوشی کرد. بر همین منوال، نوآموزان در مراکز پیش دبستانی این موسسه باید در طول دوره یکساله آمادگی بتوانند 32 نشانه زبان فارسی را یاد گرفته و توان ادای آنها و تشخیص نماد نوشتاری آنها را نیز کسب کرده بتوانند در ترکیب بندی آنها را از هم تمییز دهند.
این اقدام اگرچه ظاهراً معرف نوعی ابتکار عمل می باشد اما در جریان تعلیم و تربیت رسمی، یعنی از کلاس اول ابتدایی، موجب عدم وحدت و گونه ای از انفصال آموزشی خواهد شد. اگر فرض بر آن باشد که تمام کودکان پنج ساله امکان حضور در کلاسهای آمادگی را داشته باشند وتحت این آموزشها قرار گيرند، آیا در سال بعد(اول ابتدایی) دچار کسالت آموزشی ویا خستگی ناشی از تکرار بیشتر برنامه آموزشی نخواهندشد؟ در چنین شرایطی معلم کلاس اول با یک کلاس متناقض و تقریباً اشباع شده ای مواجه خواهد شد؛ زیرا هر آنچه را که در ساعات زبان آموزی بدان پرداخته می شود، برای فراگیران، تکراری و کهنه می نماید و در واقع کار معلم در چنین شرایطی به قول مولانا «کهنه آموزی» خواهد بود.
با نگاهی به کتاب کار نوآموزان و تحلیل محتوای آن، این نتیجه حاصل می آید که فرایند زبان آموزی دوره پیش دبستانی در مکتب القرآن، یکسال به جلو کشیده شده است. یعنی به جای اینکه نشانه های زبان فارسی در پایه اول و در طول یک سال تحصیلی آموزش داده شود، در دوره آمادگی و با توجه به حجم زیاد آن (96 صفحه) و کتاب بسیار سنگین «آموزش قرآن ویژه کودکان» و سایر برنامه های جانبی احتمالاً در مدت کمی آموزش داده می شود. در اینجا چنین پرسشی متوجه دست اندرکاران این موسسه می شود که آیا برنامه های آموزشی مکتب، در حد استانداردهای آموزش عمومی است یا برنامه ای است در حد آموزش استثنایی و نخبه پروری؟ کتاب آموزش نشانه های زبان فارسی بر اساس همان روش کتاب بخوانیم در پایه اول تدوین شده است با این توضیح که مرحله نوشتن (سطح عالی زبان آموزی) در آن مد نظر قرار نگرفته است.
با نگاهی به تصاویر کتاب و دقت در زوایای آنها، این پرسش به ذهن متبادر می شود كه چرا هر جا یک مرد به تصویر کشیده شده است الزاماً مردی است با یک وجب ریش و سبیل، سیه چرده، قدکوتاه و غالباً اخم کرده؟ آیا نمونه ظاهری چنین مردانی در محیط زندگی کودکان آنقدر زیادند که در تمام کتاب مورد نظر، اینگونه به تصویر کشیده شود؟

ب) دانستنیهای تدریس قرآن
این کتاب اگر چه در واقع به عنوان راهنمای مربیان در امر تدریس معرفی شده است لیکن بخش زیادی از آن به شعارها و احادیث قرآنی(عربی) اختصاص یافته که مربی مي بایست در فواصل آموزشی آنها را به نوآموزان یاد داده تا به موقع آن را جمع خوانی کنند. مجموع این شعارها و احادیث 142 مورد است که چنانچه گفته شد می بایست نوآموزان آنها را نیز به تناسب موقعیت یادگرفته و به صورت آهنگین از حفظ بخوانند. دقت در این بخش از برنامه مکتب، این واقعیت را تایید می کند که حواشی مهمتر از متن می باشد یعنی به جای اینکه بیشتر بر فراگیری «قصار السور» تاکید شود، بر آموزش این شعارها تمرکز می شود.
ج) راهبرد نور
این کتاب که روش تدریس آموزش قرآن به نوآموزان پیش دبستانی است و برای مربیان تدوین شده است ، به مثابه یک متد روشمند، در نوع خود می تواند برای آموزش قرآن مناسب باشد لیکن برای یاددادن قرآن در سطح پیش دبستانی سخت و دشوار می نماید. از اینرو به نظر می رسد دست اندرکاران امر در اتخاذ این رویکرد آموزش قرآن در دوره مذکور دچار نوعی شتابزدگی شده باشند.
این قضیه با نگاه به کتاب 2 جلدی آموزش قرآن ویژه کودکان که مجموعاً 120 صفحه می باشد، بیشتر نمایان می شود. زیرا در این کتاب، کلمات، ترکیب ها و آیات به مانند ساختار کتاب آموزش قرآن پایه های سوم و چهارم ابتدایی چیده شده اند. از اینرو چنانچه این کتاب 2 جلدی را جهت قرائت آن جلوی چشم یک دانش آموز کلاس سوم ابتدایی بگذاریم، به زحمت قادر به خواندن درست آن خواهد شد. در حالیکه ظاهراً در مکتب القرآن قم، کودکان 4 و 5 ساله قادر به بازشناسی و خواندن آن می باشند! تدوین گران این کتاب در صددند که ابتدا (در جلد اول) ترکیبات 2 صدایی و چند صدایی و سپس (در جلد دوم) کلمات قرآنی را به کودکان آموزش دهند. آنان بسیار سعی نموده اند که کلمات را در بطن تصاویر و به مثابه بخشی از یک تصویر (به عنوان نمونه گلابی) در معرض دید کودک قرار دهند تا کودک بتواند به بهانه تصویر یک میوه کلمه و یا ترکیب حک شده بر آن شناسایی کند، اما فارغ از اینکه با تکرار مداوم این تصاویر بی روحِ کامپیوتری، دیگر آنها نیز تبدیل به کلیشه شده و برای کودک جذابیت اولیه را نخواهد داشت.
در خصوص تصویرگری کتاب ها (به ویژه جلد دوم کتاب)، یک نکته بسیار برجسته می نماید و آن موضوع پوشش کودکانی است که در آن به تصویر کشیده شده است. در این کتاب سعی شده است از تنوع پوششی و لباسهای اقوام ایران استفاده شود، این اقدام اگرچه پسندیده و بجاست اما نکته مهم پیش زمینۀ این تصاویر است که می تواند معرف محیط و فرهنگ مربوط به آن قوم باشد. در تصاویر این کتاب، هرجا که کودکان موجود دارای پوشش قومی (بلوچی، آذری، گیلکی،ترکمنی، عربی و کردی) باشند، به کارهایی مانند شبانی، کشاورزی، گله داری، صیادی و اموری از این قبیل مشغول بوده از تمابل آنها به آموزش و مدرسه خبری نیست. مضافاً بر اینکه پس زمینه تصاویر هم، معرف یک فضای بیابانی، دست نخورده، غیرشهری و کاملاً طبیعی است که این خود می تواند به معنای عدم رشد و توسعه نیافتگی انسانها و محیط زندگی آنها باشد. این در حالیست که در تصویر مربوط به فارس زبانها، کودکانی که به تصویر کشیده شده اند، در یک محیط شهری، در حالیکه چهره ای اندیشمندانه دارند، کیف و کتاب در دست، سوار بر دوچرخه، شاد و خندان، بازی می کنند. اکنون این پرسش مطرح می شود که کودک فارس زبان (تهرانی، اصفهانی و... ) هنگامی که تصاویرکودکان متعلق به سایر اقوام را در کتاب می بیند، با خود دربارۀ خصوصیت فرهنگی آنها چگونه می اندیشد ؟
مدرسان این دوره که خود علی الظاهر، از مربیان برجسته مکتب القرآن به حساب می آیند، در طول دوره، با فرایند آموزش قرآن در دوره پیش دبستانی چنان با مساهله برخورد می کردند که گویی برنامه آموزشی خود را به آسانی می توانند در سراسر کشور تعمیم دهند.ایشان در طی دوره هرگاه با پرسش انتقاد آمیزی مواجه می شدند، بالفور با دادن پاسخ های بسته بندی شده، به جای اینکه در صدد استدلال علمی و اقناع ذهن پرسشگر برآیند، به توجیه مساله و بعضاً پاک کردن صورت آن می پرداختند.
آموزش قرآن به مثابه آموزش زبان عربی، برای کودکانی که به زبان مادری خود (فارسی) تحت تعلیم و تربیت رسمی قرار می گیرند، زبان دوم به حساب می آید، اما برای کودکان کرد، بلوچ، آذری و ترکمن، زبان سوم محسوب می شود. در شرایطی که کودکان این اقوام هنوز نتوانسته اند زبان مادری خود را به طور دقیق به کار گیرند، باید تحت آموزش زبان رسمی (فارسی) قرار گیرند و اکنون نیز در معرض آموزش یک زبان دیگر(عربی)؛ چه بسا برخی از مراکز پیش دبستانی این مناطق، برنامۀ آموزش زبان انگلیسی را هم در برنامه های خود گنجانده باشند که آن هنگام باید کودکان پیش دبستانی در مناطق غیر فارسی زبان را کودکان چهار زبانه نامید!


در خاتمه ذکر این نکته را لازم میداند که به لحاظ قانونی، وزارت آموزش و پرورش، مسئول و متولی رسمی برنامه ریزی های استراتژیک در کلیه سطوح پیش دبستانی تا پیش دانشگاهی می باشد و در این خصوص پژوهشکدۀ تعلیم و تربیت، به مانند یک پشتوانۀ علمی برای اقدامات و برنامه ریزیهای این وزارت خانه است. اکنون پرسش این است: آیا برنامه های مکتب القرآن قم در دوره پیش دبستانی، با لحاظ شاخص های روانشناختی یادگیری و خصوصیات متنوع فرهنگی – مذهبی اقوام و مذاهب ایران، از نظر پژوهشکده قابل تایید و تعمیم است؟ موضع رسمی این نهاد پژوهشی در قبال این برنامه که میل به تعمیم و گسترش دارد،چیست؟
احمد شبانی. بانه 7/12/85

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:4  توسط سرورزاده  |