|
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
اولاً به همهى برادران و خواهران بسيجى عزيز، به مناسبت شركت در اين اجتماع و مراسم اين هفته، خوشامد عرض مىكنم و اميدوارم خداوند متعال، شما جوانان عزيز و مؤمن را مشمول بركات خاصهى خود قرار دهد. دربارهى بسيج و اين هفته، چند مطلب اصلى هست. يك مطلب دربارهى خود بسيج است؛ كه در حقيقت بسيج عظيم ملت ايران، مظهر شخصيت ذاتى و ملى آن است. چون بسيج به اين معناست كه جوانان ملت و عناصر كارى ملت، در ميدانهاى سخت، احساس كنند كه به اميد خدا و با توكل بر او، داراى چنان قدرت و توانايى هستند كه مىتوانند در مقابل دشمنان بايستند. اين، معناى بسيج است. وقتى كه بسيج را با نظر تحليلى و دقيق نگاه مىكنيم، مىبينيم كه ميدان نبرد نظامى، تنها ميدان حضور بسيج نبود. اين، كار خدا بود كه بسيج ملت ايران بتواند در سختترين ميدانها كه همان ميدان جنگ است، چنان قدرتى از خود نشان دهد كه ديرباورترين افراد هم قبول كنند كه ملت ايران داراى توانايى است. دشمنان در طول سالهاى متمادى، خيلى زحمت كشيدهاند تا به ما ملت بفهمانند و بباورانند كه قادر نيستيم از خودمان دفاع كنيم؛ قادر نيستيم شخصيت خودمان را نشان بدهيم و قادر نيستيم در معادلات جهانى، نقش ايفا كنيم. اقلاًّ يكى دو قرن، تلاش استعمار اين بود كه ايرانى را از صحنهى فعاليت همه جانبهى جهانى خارج كند. وقتى انقلاب پيروز شد و همهى دنيا فهميدند كه ملت ايران داراى چنان قدرتى است كه مىتواند يك نظام ظالم و فاسد را كنار بزند و در مقابل خطرات اين كار، كه مسألهى جنگ بود، با قدرت بايستد؛ در حقيقت شخصيت ملت ايران آشكار شد. و اين، به بركت بسيج بود. نيروهاى مردمى بودند كه در صحنههاى جنگ توانستند دشوارترين كارها را انجام دهند. و اگر نبودند، بىشك سرنوشت جنگ طور ديگرى مىشد. اين، سختترين ميدانها بود. در حقيقت بسيج مىتواند در ميدان سازندگى هم محور باشد و در ميدان علم، مقدم بر ديگران قرار گيرد. بسيج در همه جاى كشور حضور دارد. بسيج در دانشگاه، در حوزه، در بين متخصصين، در دستگاههاى علمى، در ميان روحانيون، در روستاها، در شهرها و در طبقات مختلف حضور و نمود دارد و نشان داده است كه در حقيقت نمونهى كامل ملت ايران است. شايد بشود گفت كه در ميان يادگارهاى ارزشمند باقى مانده از امام عزيز و عظيم القدر ما، يادگارى كه از همه بيشتر گسترش دارد، بسيج است. عظيمترين و ماندگارترين يادگار آن بزرگوار، همين بسيج مردمى است كه در همهجا حضور دارد؛ در همهى فعاليتها مىتواند پيشرو باشد و روحيهى بسيجى را نشان دهد. بايد هم همينطور باشد. خيليها مىخواستند بعد از تمام شدن جنگ، چنين وانمود كنند كه بسيج تمام شد. اين، يك تلقين شيطانى بود، كه شايد دستهاى دشمن هم در آن بىتأثير نبود. اما من عرض مىكنم كه بسيج تمام شدنى نيست. بسيج بايد روزبهروز توسعه پيدا كند و قوى شود. روحيهى بسيجى و معرفت بسيجى بايد فراگير شود، تا اين كشور بتواند بار سنگينى را كه بردوش دارد - كه همان بار هدايت الهى و سعادت انسانهاست - به سر منزل برساند. لذا، بسيج، تمام شدنى نيست. نكتهى بعدى اين است كه بسيج عظيم ملت ايران، داراى خصوصياتى است. در همهجاى دنيا و در قضاياى سخت، آن جاهايى كه دولتهاى مردمى باشند، آحاد مردم، بخصوص در جنگها به كمك دولتها مىروند.اين را در تاريخ ديدهايم. اما اين بسيج، با حضور مردم در جاهاى ديگر و كشورهاى ديگر، فرقهايى دارد. يك ويژگى اين است كه در بسيج ملت ايران، مايهى اصلى، ارتباط با خداست. جوان بسيجى يا هر قشرى از قشرهاى آن؛ يعنى مرد و زن و پير و جوان بسيجى، داراى يك ارتباط معنوى و صميمى با خداست. اين، مايهى اصلى كار است. آن عاملى كه موجب مىشود انسان در ميدانها خسته نشود، ياد خداست. آن نيرويى كه انسان را در مقابل همهى قدرتها با قوت كامل نگه مىدارد، توكل به خداست. اگر توكل و اعتماد به خدا و ارتباط با خدا بود، حركت مردمى و بسيجى، حركتى پايدار و ماندگار خواهد بود. و اگر نبود، يك هيجان و اشتعال در برههاى از زمان پيدا مىشود، ولى باقى نمىماند و از بين مىرود. شما اگر نگاه كنيد، در دنيا كشورى را با خصوصيات كشور ايران پيدا نخواهيد كرد كه توانسته باشد در مقابل آن همه دشمن بايستد، بر آنها غالب شود، موانع را بردارد، راه خود را بگشايد، و در جهت اهداف خود حركت كند. غالباً در كشورها، در انقلابها و در حركتهاى عمومى، به خاطر فشارها و معاملهگريها، انحراف پيدا شده است. آن چيزى كه تا امروز، اين حركت را در ايران اسلامى اينطور مستقيم به سمت هدف هدايت كرده است، همين ايمان شما، ارتباطتان با خدا و روحيهى دعا و تضرعى است كه در نيروهاى بسيجى ما وجود دارد. اين، همان دعاى كميلى است كه شما مقيد بوديد و هستيد بخوانيد. اين، همان نماز جمعههاى شماست. اين، همان توسلات و توجهات شما به ائمه عليهمالسّلام است. و اين پيوند و رابطهى معنوى است كه همه چيز را حفظ كرده است. اين، يك خصوصيت است كه در جاهاى ديگر نيست، و بايد آن را حفظ كنيد. مطلب بعد اين است كه اساس بسيج در جمهورى اسلامى، بر آگاهى است. در اينجا نظام جمهورى اسلامى هرگز نخواسته است عدهاى بيايند و چشمهايشان را ببندند و با اطاعت كوركورانه و بىخبر از آنچه كه اتفاق مىافتد، به ميدان بروند و اسلحهها را بكشند و بناى جنگيدن بگذارند. اين را ما نخواستيم. جمهورى اسلامى و امام اين جمهورى - رضوان و رحمت خدا بر او - عكس اين حركت كردند. ملت ما با آگاهى راهافتاد، ميدان را انتخاب كرد و در آن ميدان جنگيد. كسانى كه در جبهههاى نبرد، در هشت سال جنگ تحميلى و قبل از آن و مقدارى بعد از آن ايستادند و جنگيدند، على بصيرةٍ جنگيدند. فهميدند كه چه مىكنند، با چه كسى مىجنگند، چرا مىجنگند و از چه دفاع مىكنند. جوانان بسيجى ما، اگر شهرى بودند، اگر روستايى بودند، اگر علىالظاهر مدرك تحصيلى نداشتند، اگر دانشگاهى نبودند، اگر متخصص عالىرتبه نبودند - هركه بودند - مكرر در مكرر از زبانشان شنيديم كه «ما براى خاك نمىجنگيم؛ ما براى يك وجب زمين نمىجنگيم؛ ما براى اهداف و آرمانهايمان مىجنگيم.» اين، همان معرفت است. من مىخواهم عرض كنم: جوانان عزيز! بسيجيان عزيز! هر جاى كشور كه هستيد، اين بصيرت را روزبهروز زياد كنيد. نگذاريد بعضى از نيازهاى مادى و مسائل كوچك، جلو بصيرتها را بگيرد. بصيرتتان را حفظ كنيد و دشمنتان را بشناسيد. دشمن، ترفندهاى گوناگون دارد؛ و آن ملتى موفق مىشود كه فريب نخورد. دشمن سعى مىكند آرزوهاى انقلابى را در نظر يك ملت مؤمن، كوچك كند. سعى مىكند نيازهاى مادى و كوچك را در نظر او بزرگ كند. نياز مادى هم نياز است، اما از جان كه بالاتر نيست! ملتى كه در راه خدا، جان برايش نثار كردنى است، آنجايى كه ميدان مبارزه با دشمن است، نيازهاى ديگر چه تأثيرى مىتواند داشته باشد!؟ شما الان نگاه كنيد! سياستهاى امروز و ديروز دنيا را مشاهده كنيد! ببينيد چه هنگام بوده است كه عليه اين نظام مقدس اسلامى، توطئههايى در آستين استكبار و استبداد جهانى نباشد؟ آنها از شيوع اسلام مىترسند. علناً اظهار مىكنند كه احساسات انقلابى اسلامى، در كشورهاى اسلامى رو به گسترش است. خود ما هم اين را مىبينيم. اين، يك واقعيت است. امروز ملت ايران يك ملت منزوى نيست. به كشورهاى گوناگون در دنيا، مثلاً به قلب اروپا نگاه كنيد و از كسانى كه به آنجا رفتهاند بپرسيد و بشنويد كه چطور ملتى مثل ملت بوسنى هرزگوين كه در محاصرهى دشمنان انسانيت قرار گرفته است، به نام شما جوانان ايرانى، شعار مىدهد و چطور از شما، در بستن پيشانىبندها تقليد مىكند! ببينيد چطور احساس كرده است كه راه، آن راهى است كه شما رفتيد و بايد همان راه را برود تا دشمن را شكست دهد! اين، احساسات اسلامى است كه روزبهروز گسترش پيدا مىكند. كانون اين احساسات، همين كشور مقدس اسلامى شما بود و الان هم هست. از اين روست كه استكبار، به طور مداوم برنامهريزى مىكند. برنامههايش هم برنامههايى است كه انسان اگر با بصيرت نگاه كند، مىتواند آنها را بشناسد. من احساس مىكنم امروز سياستهاى امريكا، براى اينكه مشكل خود را با كشورهاى عربى و مسألهى فلسطين حل كند، بر اين است كه به دولتهاى عرب منطقه اينطور حالى كند كه «اگر مىخواهيد با كسى يا جايى دشمنى كنيد، آن، اسرائيل نبايد باشد. برويد سراغ ايران!» بر اين است كه به آنها حالى كند «ما - كه امريكا باشيم - از شما كشورهاى منطقه حمايت مىكنيم؛ مشروط بر اينكه جبههى خود را به طرف ايران بگشاييد و ديگر با اسرائيل كارى نداشته باشيد!» سياست جديد حكومت امريكا، حمايت از صهيونيستهاى غاصب است. براى حفظ اعراب منطقه هم، راهش اين است كه به اعراب منطقه، چنين تفهيم كنند كه «اگر سلاح مىخواهيد، اگر حمايت مىخواهيد، اگر كمك مىخواهيد، ديگر نبايد با اسرائيل كارى داشته باشيد. برويد و مسألهتان را با اسرائيل حل كنيد. اگر مىخواهيد با كسى مبارزه كنيد، معارضه كنيد، تعارض لفظى داشته باشيد، تبليغات منفى داشته باشيد؛ برويد سراغ جمهورى اسلامى و با آن مبارزه كنيد!» طبق آنچه كه از قرائن فهميده مىشود، اين سياست آيندهى امريكاست. البته، براى ملت ايران، بعد از تجربههاى چهاردهساله، اين تهديدها بىارزش است. آن روزى كه امريكا و شوروى عليه جمهورى اسلامى با يكديگر همدست بودند، اين ملت ايستاد و با كمال قدرت مبارزه كرد. چه وقت بوده است كه دو قدرت - آن روزى كه در سطح جهان بودند - عليه جمهورى اسلامى با يكديگر همدست نبوده باشند!؟ آن وقتى كه امريكا و شوروى با يكديگر همدست بودند، كشورهاى مرتجع طرفدار امريكا هم، چه در كمك به عراق و چه در شكلهاى ديگر، مقابل جمهورى اسلامى ايستادند و معارضه كردند و جمهورى اسلامى هم، با قدرت ايستاد. اين ملت آن روز از تهديدها نترسيد؛ امروز كه جاى خود دارد! اينكه حالا چند دولت و كشور را از اين طرف و آن طرف دنيا وادار كنند كه راديوهايشان را عليه جمهورى اسلامى تجهيز كنند، براى ما اهميتى ندارد. اين ملت، ملتى قوى است. اين ملت، ملت پولادينى است. اين ملت، ملت مجربى است. مسؤولينى كه امروز بر اين مملكت خدمت و حكومت مىكنند، كسانى هستند كه امواج چهارده، پانزده ساله را از سر گذراندهاند. اينها كه از چيزى نمىترسند! نگرانى من از اين است كه مبادا دولتهاى عرب منطقه، فريب امريكا را بخورند. آنها بايد به فكر خودشان باشند. دولتهاى عرب منطقه اگر به اين نصيحت شيطانى امريكا گوش فرادهند، فاصلهى خودشان را با ملتهاى خودشان، باز هم زيادتر مىكنند. ملتها با ما هستند، ملتها با اسلامند، و به نام جمهورى اسلامى شعار مىدهند. شما ببينيد در كشور مصر، يك عده جوان مسلمان، يك عده مردم مسلمان، مىايستند و شعار اسلامى مىدهند و هيچ ارتباطى هم برحسب ارتباطات معمولى انسانى، بين آنها و مردم ما نيست. اما به قدرى شعارهاى آنها به شعارهاى ما نزديك است، كه رئيس جمهور بدبخت روسياهشان مىگويد «اينها از طرف ايران تحريك شدهاند!» ما چه ارتباطى با آنها داريم؟ آنها مسلمانند. خود آنها شعار قرآن مىدهند. خود آنها هستند كه احساس مىكنند بايد در راه خدا حرف بزنند، فرياد بكشند و حركت كنند؛ مثل همان فريادى كه ملت ايران در دوران طاغوت عليه امريكا و عليه استكبار و استبداد جهانى كشيد و باز هم مىكشد. ملتها دلشان با جمهورى اسلامى است و افرادى غافل و روسياه، خيال مىكنند كه اينها تحريك شدهى ايرانند. چه تحريكى!؟ ما چه كار داريم كه ملتهاى ديگر را تحريك كنيم؟ ما شعار اسلام مىدهيم؛ ما پرچم اسلام را بلند مىكنيم، و هر كس كه در دلش شعلهى اسلام هست، به طور طبيعى دور اين پرچم جمع مىشود. ما چه وقت رفتيم در بوسنى هرزگوين تبليغ جمهورى اسلامى را بكنيم؟ ببينيد آنجا پرچم جمهورى اسلامى چقدر عزيز است! هرجا كه ملتى به نام اسلام سربلندكرد و زبان باز كرد، بلاشك بدانيد آنجا نام ملت ايران، نام عزيز و محترمى است. اين، خاصيت مبارزهى شماست. اين، خاصيت جهاد و فداكارى شماست. و اين، خاصيت همان روحيهى بسيجى شماست. موضوع اين است! بصير باشيد در شناسايى دشمن. بصير باشيد در شناسايى ترفندهاى دشمن. ببينيد دشمن چطور مىخواهد جمهورى اسلامى را در سطح جهان بد معرفى كند، يا با شكلهاى غلط معرفى كند! البته موفق كه نمىشود. تبليغات دشمن، انصافاً تبليغات حسابشدهاى است. اين را بايد قبول كنيم. پول خرج مىكنند؛ ميلياردها دلار خرج مىكنند، براى اينكه بتوانند حرفى را جعل كنند كه وقتى اين حرف بر بال امواج راديوهايشان قرار گرفت و با يكى دو واسطه به گوش فردى از ملت ايران رسيد، در دل او اثر كند. چقدر دروغها همينطور درست كردند! اينها متخصصينى براى اين طور كارها دارند. لذا هدفشان را بايد فهميد. هدف آنها اين است كه ما را از اسلام جدا كنند؛ ملت را از مسؤولين جدا كنند؛ ملت را از انقلاب دلسرد كنند؛ ملت را از آيندهى جهاد و دفاعش نااميد كنند؛ ملت را از ميدان و مركز صحنهى مبارزه عقب بزنند. البته بايد بدانند كه هرگز در اين خواستنها، موفق نخواهند شد. مطلب بعدى و مطلب آخر، مربوط به خود شما بسيجيان عزيز است. قرآن به ما مىگويد: «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون(153).» يعنى سست نشويد، غمگين نشويد، شما بالاتر از ديگران هستيد. به دنبال اين جمله، قيدى دارد: «ان كنتم مؤمنين»؛ اگر مؤمن باشيد. همهى اين حرفهايى كه زديم، مربوط به آنوقتى است كه رابطهى ما با خدا خوب باشد؛ مربوط به آن وقتى است كه شما جوانان عزيز، با تقوا باشيد؛ مربوط به آن وقتى است كه شما زن و مرد، سعى كنيد دينتان را حفظ كنيد؛ در مقابل جاذبههاى گناه، تسليم نشويد و در مقابل وسوسهى شيطان، مقاومت كنيد. شما مىتوانيد و امتحان كرديم كه شما مىتوانيد. بالاترين وسوسههاى شيطان، وسوسهى حفظ نفس است. چقدر شما در زير گلولهبارانهاى پىدرپى دشمن و آتشهاى انبوهى كه دشمن، در جنگ بر سرتان مىريخت، جلو رفتيد و نترسيديد! پيكر مطهر و مبارك رفيقتان را ديديد كه پهلوى شما افتاد و شهيد شد، اما شما جلو رفتيد. شيطان در اينجاها وسوسهى بسيار قوىاى دارد. شيطان مىترساند؛ «يخوف(154) اوليائه.» اما نتوانست شما را بترساند. نتوانست شما را در قبضه و تصرف خود بگيرد و در مقابل گناه هم نخواهد توانست. بدانيد امروز يكى از سلاحهاى دشمنانى كه مرگ بر آنها مىگوييد، اين است كه در مقابل جوانان ما دانه بپاشند - دانهى گناه، دانهى جاذبههاى گناه، جاذبههاى فساد - تا بلكه بتوانند آنها را جذب كنند. نفس قوى بايد بايستد و تسليم اين جاذبهها نشود. مراقب باشيد! جوانان بسيجى ما مؤمنند، مطهرند، پاكند. اما ممكن است در ميان آنها افرادى پيدا شوند كه روح قوى نداشته باشند و تسليم ترفند دشمن و شيطان گردند. اينجا، تقوا به درد مىخورد. تقوا يعنى اينكه دايم مراقب خودمان باشيم و نگذاريم كه اشتباه كنيم. يكى از سلاحهاى ما، دعاست؛ «لايملك الّا الدعاء.(155)» ما دعا را داريم؛ سلاح دعا را داريم؛ سلاح تضرع را داريم و سلاح بكاء را داريم. ما از ترس، هيچ وقت گريه نمىكنيم. از هيچكس و هيچ قدرتى در دنيا نمىترسيم. اما بزرگترين افتخار براى يك انسان مؤمن اين است كه در مقابل عظمت خداى خود، اشك بريزد؛ به حال خود گريه كند؛ بر گناهان خود و بر عمرى كه در گناه گذشته است، تأسف بخورد. پيش خدا تضرع كنيد و همه چيز را با تضرع، از خدا بخواهيد. اين بازوى قوى، اين ارادهى نيرومند و پولادين، با دعاست كه كارايى پيدا خواهد كرد. در ميدان جنگ هم، پيغمبر اكرم و اميرالمؤمنين عليهماالسّلام دعا كردند و با تضرع از خداى متعال خواستند. امام عزيز ما هم در جنگ دعا مىكرد. دل ما به دعاهاى آن بزرگوار و دعاهاى مؤمنين و صالحين، قرص بود. دعاها را رها نكنيد. همه چيز را با دعا بخواهيد. ما براى مردم محروم و مظلوم بوسنى هرزگوين، هرچه از دستمان برآيد، كمك مىكنيم. كمك كرديم و باز هم مىكنيم. اما من مىگويم: برايشان دعا هم بكنيد. دعاهم بايد كرد. انسان با تضرع و از اعماق دل مىتواند براى آنها دعا كند. خودسازى بايد بكنيد. مساجد را رها نكنيد. نيروى مقاومت بسيج، بهترين جايى كه دارد، همين مساجد است. منتها مساجد را مسجد نگه داريد. با امام جماعت مسجد، با عبادت كنندگان مسجد و با مؤمنينى كه در مسجدند، برادرانه صميمى باشيد - كه بحمداللَّه هستيد - و آن را حفظ كنيد و بيشتر كنيد. اول وقت، نماز را به جماعت، پشت سر پيشنماز هر مسجدى كه در آن هستيد، بخوانيد. در مراسم دينى مسجد و تبليغات آن شركت كنيد. در مراسم دعا و قرآن و مراسم مذهبى شركت كنيد. شما و امام جماعت آن مسجد - هر كس كه هست - مشتركاً مسجد را حفظ كنيد. براى مسجد، جاذبه درست كنيد تا بچهها، جوانان و زن و مرد محله، مجذوب مسجدى شوند كه شما در آن هستيد و بيايند. مسجد، پايگاه بسيار مهمى است. آخرين نكته اينكه، به خداى متعال، با همهى وجودتان توكل كنيد. من با همهى وجود و با همهى قلب عرض مىكنم: بدانيد كه اگر قدرت امريكا و همهى قدرتهاى مادى عالم دست به دست هم بدهند و بخواهند با وجود بسيجيان مؤمن ما، اين نظام اسلامى را شكست دهند، واللَّه قادر نخواهند بود. مسؤولين عزيز كشور هم، قدر بسيجيها را بدانند. بحمداللَّه خودشان هم بسيجى هستند. رئيس جمهور عزيز ما، يك بسيجى است؛ بسيجى ميدان جنگ ديده، خطر كشيده، كتك خوردهى انقلاب و يك بسيجى حقيقى. بقيهى مسؤولين هم، بحمداللَّه هر يك، كم و بيش حظ و سهمى از بسيجى و بسيجىگرى دارند. قدر بسيجيها را بايد بدانند. در داخل هر دستگاه و هر وزارتخانهاى، آن انسانى را كه داراى روحيهى بسيجى است، بايد عزيز بشمارند. در دستگاههاى گوناگون دولتى، كسى كه داراى روحيهى بسيجى است؛ متخصص بسيجى، پزشك بسيجى، دانشجوى بسيجى، روحانى بسيجى، مدير بسيجى، كارمند بسيجى، هر جايى كه هست، بايستى عزيز و گرامى داشته شود. با اين وضعيت، به فضل پروردگار، اين يادگار عزيز امام امت، هميشه براى اين ملت خواهد ماند و بركات خود را به اين ملت خواهد داد. اميدوارم كه خداوند به همهى شما كمك كند و نور هدايت را در دلهاى شما قرار دهد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 6:30  توسط خلجی
|
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبينالهداة المهديّين المعصومين. سيّما بقيّةاللَّه فىالارضين. امسال سالروز تشكيل ارتش مبارك بيستميليونى - به فرمان امام راحل حكيم ما - با ايامى مصادف شده است كه از لحاظ تاريخى، حامل خاطرههاى بزرگى است. امروز، روز شهادت هفتمين امام معصوم، حضرت موسىبنجعفر عليهالسّلام است، كه من به شما عزيزان و فرزندان بسيجىام، اين خاطرهى مصيبتبار را تسليت عرض مىكنم. در روزهاى آينده هم مبعث عظيم و الهى حضرت خاتمالنبيّين محمّد مصطفى صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم است كه پيشاپيش، اين عيد بزرگ را هم به همهى ملت ايران، به همهى مسلمانان جهان و بخصوص به شما جوانان عزيز بسيجى در سرتاسر كشور، تبريك مىگويم و اميدوارم كه مبعث، در دل و جان، در رفتار و جهتگيريهاى عمدهى زندگى شما، نقش اوّل و اساسى را داشته باشد. بسيج، يكى از بركات انقلاب و از پديدههاى بسيار شگفتآور و مخصوص اين انقلاب است؛ اين هم يكى از آن گنجينههاى معنوى بىپايانى است كه امام بزرگوار ما با ديد الهى خود و با حكمتى كه خداى متعال به او ارزانى كرده بود، براى كشور و ملت و انقلاب ما به يادگار گذاشت. اگر بخواهيم بسيج را در يك تعريف كوتاه معرفى كنيم، بايد بگوييم: بسيج، عبارت است از مجموعهاى كه در آن، پاكترين انسانها، فداكارترين و آماده به كارترين جوانان كشور، در راه اهداف عالى اين ملت و براى به كمال رساندن و به خوشبختى نائل كردنِ اين كشور، جمع شدهاند. بسيج، عبارت است از تشكيلاتى كه در آن، افرادِ متفرّق و تنها، به يك مجموعهى عظيم و منسجم و به يك گروه آگاه، متعهّد، بصير و بيناى به مسائل كشور و به نياز ملت، تبديل مىشوند؛ مجموعهاى كه دشمن را بيمناك و دوستان را اميدوار و خاطرجمع مىكند. معناى بسيج، اين است. بسيج در حقيقت، مظهر يك وحدت مقدّس، ميان افراد ملت است. همهى ميدانهايى كه بسيج در آن حضور پيدا كرده است، ميدانهاى ملى است؛ ميدانهاى مربوط به همهى ملت - مثل ميدان دفاع مقدّس، ميدان سازندگى و خدمات عمومى - است. هيچوقت كشور، از يك مجموعهى عظيمى كه از بهترين فرزندان كشور و با اين خصوصيات تشكيل شده است، بىنياز نيست. بسيج در واقع، مظهر عشق و ايمان و آگاهى و مجاهدت و آمادگى كامل، براى سربلند كردن كشور و ملت است. شما كه در بسيج هستيد، به عنوان نيروهاى مؤمن و آگاه، قدر اين خصوصيت را بدانيد. امروز سازماندهى بسيج در سراسر كشور، در حدود پنج ميليون نفر است؛ اما اين سازماندهى، يقيناً از اين گستردهتر خواهد شد. و با يك ديد وسيع كه نگاه كنيم، همهى انسانهايى كه اين خصوصيات را دارند، در واقع جزو بسيجند. در حقيقت همهى انسانهاى مؤمن، آگاه، بصير، عاشق، متعهّد، علاقهمند و آماده به كار، در هر ميدانى از ميدانها كه براى ملت مفيد است،حضور دارند، جزو بسيجند. لذا بسيج، يك نام مقدّس است. من به شما عزيزانم عرض كنم كه يكى از برجستهترين خصوصياتى كه ما براى فرد بسيجى قائل هستيم، عبارت است از صفا و خلوص. اخلاص و معنويت بسيجى و ارتباط با خدا در بسيجى، يك خصوصيت عمده است. من از اين اجتماعِ بزرگ شما استفاده مىكنم و به همهى شما و همهى كسانى كه صدايم را مىشنوند - يا بعداً خواهند شنيد - عرض مىكنم: عزيزان من! رابطهى خودتان را با خدا، هرچه مىتوانيد مستحكمتر كنيد؛ بخصوص در اين ماههاى مبارك - ماه رجب و ماه شعبان - كه ماههاى دعا، استغاثه، رابطه گرفتن با خدا، و راز و نياز كردن با معشوق حقيقى هر انسان است. در اين ماهها، خود را براى ورود بر سرِ سفرهى ضيافت الهى - در ماه رمضان - آماده كنيد. در ماه رمضان هم - در همهى روزها و شبها - دلهايتان را هرچه مىتوانيد با ذكر الهى نورانيتر كنيد، تا براى ورود در ساحت مقدّس ليلةالقدر آماده شويد، كه: «ليلةالقدر خير من الف شهر. تنزّل الملائكة والرّوح. فيها بإذن ربّهم من كل امر»(155). شبى كه فرشتگان، زمين را به آسمان متّصل مىكنند، دلها را نورباران و محيط زندگى را با نور فضل و لطف الهى منوّر مىكنند. شب سِلم و سلامت معنوى - سلامٌ هى حتّى مطلع الفجر(156) - شب سلامت دلها و جانها، شب شفاى بيماريهاى اخلاقى، بيماريهاى معنوى، بيماريهاى مادّى و بيماريهاى عمومى و اجتماعى كه امروز متأسفانه دامان بسيارى از ملتهاى جهان، از جمله ملتهاى مسلمان را گرفته است! سلامتى از همهى اينها، در شب قدر ممكن و ميسّر است؛ به شرطى كه با آمادگى وارد شب قدر شويد. دعا و توجّه شما، ذكر خدا در دلهاى پاك و نورانى شما جوانان عزيز، معجزهها و كارها مىكند. خود را از اكنون آماده كنيد. مخصوص اين ايام هم نيست؛ در تمام عمرتان رابطهى با خدا، در شما صفا و اخلاص را تقويت مىكند و صفا و اخلاص، گرهگشاى همهى كارهاست. من از امام بزرگوار راحلمان كه معلّم و امام و محبوب بسيجيان كشور، بلكه محبوب همهى انسانهاى پاكنهادى بود كه دل آنان در هر نقطهى دنيا، به ياد يك معنويت و حقيقتى مىتپيد، مثالى براى شما بزنم. عزيزان من! امام، آن كارى كه كرد - و عظيمترين كارى بود كه ما در زمان معاصر و نزديك خودمان سراغ داريم - به بركت اخلاص بود؛ اخلاص! اگر اخلاص نبود، شخصيت عظيم و جوهر مستحكم امام هم براى اينكه اين كارها را پيش ببرد، كافى نبود. يك حكومت فاسد و ريشهدارى را كه همهى قدرتهاى استكبار هم از آن حمايت مىكردند، از اين سرزمين، از بيخ و بن بركَنَد؛ مردم را از شرّ آن حكومت راحت كند و يك حكومت الهى به وجود آوَرد! آن همه فساد را در جامعه با همين حركت از بين ببَرد و نفوذ دشمنان و تسلّط امريكا را كه دو قرن در تحقير ملت ايران كوشيده بودند و در عقب نگهداشتنش سعى بليغ داشتند، قطع كند! اينها كارهاى كوچكى نيست. بعد از پيروزى هم يك جنگ هشت ساله را كه درواقع، همهى قدرتهاى مسلّح دنيا پشتيبان جبههى مقابل ما بودند، با پيروزى ملت ايران تمام كند و اين همه توطئهها را خنثى نمايد. اين، جز به بركت اخلاص امام، ممكن نبود. بعد هم كه از دنيا مىرود، نُه ميليون انسان در خيابانهاى تهران، او را مشايعت كنند، تا در مضجع و مقام ابدى، به خاكش بسپارند! اينها به بركت اخلاص بود. امروز هم بحمداللَّه، روزبهروز نام امام در دنيا بلندتر مىشود و علاقهمندان و ارادتمندان او در اكناف عالم، روبهتزايدند. اخلاص يعنى چه؟ اگر اخلاصى را كه امام داشت و مايهى آن، در دل همهى شما هست - و مختصراً معنا خواهم كرد - شما هم داشته باشيد، ما هم داشته باشيم، دستاندركاران هم داشته باشند، امروز هم تمام توطئههاى دشمن، نقش بر آب خواهد شد! آن سلاحى كه هيچ دشمن مادّى، قادر به مقابلهى با آن نيست، سلاح ايمان مخلصانه و عمل مخلصانه است. اخلاص يعنى اينكه انسان، كار را براى خدا و به عشق انجام وظيفه، انجام دهد. انسان براى هواى نفس، براى رسيدن به مال، به ثروت، به مقام، نام نيك، قضاوت تاريخ، براى انگيزههاى نفسانى، براى اشباع صفت پليد حسد، طمع، حرص، زيادهطلبى و افزونطلبى كار نكند! كار را براى خدا و محض انجام وظيفه بكند. اين، معناى اخلاص است. چنين كارى پيش مىرود. اينگونه كارى مثل شمشير برنده، هر مانعى را از سر راه برمىدارد. امام با اين سلاح، مجهّز بود. بارها گفت من نسبت به نزديكترين نزديكان خود هم، اگر قدمى برخلاف حق بردارند، اغماض نمىكنم و همينطور هم بود. در مواقع حسّاس نشان داد كه آنچه براى او مطرح است، انجام وظيفه است. در آشكار، در خلوت، در كارهاى بزرگ و كارهاى كوچك، اين را نشان داد. اين درسى شد براى مريدان، فرزندان و شاگردان امام كه با همين سلاح در جبهههاى جنگ، آن روز آن معجزهها را آفريدند! بعضى از شما در آن ميدانها بوديد، خودتان از نزديك آنها را ديديد، بعضى هم شنيديد. امروز هم به همان احتياج است. عزيزان من! كسى گمان نكند كه توطئهى دشمن، با گذشت هجده سال از پيروزى انقلاب، تمام شد؛ نه! دشمن، از مقابله با نظامى كه منافع نامشروع استكبار را در منطقه، از او گرفته است، آشتى نخواهد كرد. البته به زبان، چيزهايى اظهار مىكنند، ولى باطن، چيز ديگرى است! نظام اسلامى به همّت والاى ملت ايران و آن رهبرى الهى، توانسته است الگويى در دنيا درست كند كه امروز بسيارى از ملتهاى مسلمان، به آن الگو نگاه مىكنند. شما خيال مىكنيد كه استكبار، از چنين چيزى به آسانى مىگذرد؟! امروز در هر جاى كشورهاى اسلامى و حتّى بعضى كشورهاى غير اسلامى، هر ملت و هر جمعيتى كه مىخواهد عليه زيادهطلبيهاى استكبار جهانى اعتراضى بكند، با شعار شما ملت ايران - حتّى با تمسك به نام ملت ايران و به امام راحل - اين كارها را مىكند! امريكا و ايادى استكبارى و دنبالهروها و جيرهخوارهايش، از اين نمىگذرند؛ مبارزه مىكنند، توطئه، حيلهگرى، و كيد و مكر مىكنند. مثل اينكه تا بهحال در اين هجده سال كردند. البته كيد و مكر دشمن، در مقابل آگاهى و بيدارى و حضور و فعاليت درستِ ملت و دولت، خنثى خواهد شد و اثرى نمىكند؛ اما بايد بيدار بود، بايد هوشيار بود، بايد رابطه را با خدا قوى كرد، بايد اخلاص را تقويت كرد. من به شما عرض كنم كه توطئهى دشمن، در گذشته يك تفاوت با امروز داشت. در گذشته، توطئهى دشمن از روى بىتجربگى بود. يعنى امريكا، استكبار جهانى، كمپانىداران بزرگِ صهيونيست و امثال آنها كه مىخواستند با ملت و انقلاب ايران مبارزه كنند، از روشهاى سادهترى استفاده مىكردند كه براى همه، قابل افشا بود. مثلاً تحريك به حملهى نظامى و راه انداختن جنگ، توطئه بود؛ اما همه، اين را مىشناختند. توطئه روشن مىشد؛ مردم به پا مىخاستند و مقابله مىكردند. يا مثل حملهى امريكاييها به صحراى طبس و از اين قبيل، آنچه كه انجام دادند - محاصرهى اقتصادى، حملات تبليغى و غيره - كارهايى آشكار بود. به مرور فهميدند كه نمىشود ملت ايران و انقلاب اسلامى را با اين توطئهها و كارها شكست داد. اين تجربه، موجب شده است كه روشهاى خودشان را پيچيدهتر كنند. به همان نسبتى كه آنها روشها را پيچيدهتر مىكنند، ملت ايران هم بايستى هوشياريش را بيشتر كند. جوانان بايستى آمادگيشان را بيشتر كنند. نه آمادگى جنگى؛ چون امروز بحث جنگِ نظامى نيست. البته آمادگى رزمى هم براى روز مبادا ضرورى است؛ اما آن چيزى كه براى همه لازم است، آمادگى معنوى؛ يعنى آمادگى فكرى، آمادگى روحى، آمادگى سياسى و حفظ وحدت، اتّصال و ارتباط نيروها با يكديگر، ارتباط مستحكم و دوستانه ملت و دولت و شناختن چهرهى دشمن در هر لباسى است. دشمن با شكلهاى مختلفى خود را به مقابله با انقلاب مىكشاند. هميشه با لباس نظامىِ وابسته به فلان دولتِ بيگانه، جلو نمىآيد. چندى قبل، در يكى از اجتماعاتى كه دربارهى انقلاب و خطرات انقلاب براى استكبار، در يكى از كشورهاى بيگانه تشكيل شده بود، بعضى از كسانى كه در آنجا سخنرانى كردند، گفته بودند كه انقلاب اسلامى، به وسيلهى روحانيت و به پشتيبانى جوانان حوزه و دانشگاه پيش رفت و به طور كلّى با تكيه به نسل جوان ادامه يافت. براى زدن و كوبيدن انقلاب هم بايد از همين وسيله استفاده كنيم! بايد سراغ حوزهى علميه، سراغ يك معمّم و سراغ حوزه و دانشگاه برويم؛ بلكه از آن طريق بتوانيم اين انقلاب را ضربه بزنيم! غافل از اينكه حوزهى ما بيدار است، دانشگاه ما بيدار است، بزرگان ما بيدارند. كسانى كه توطئه مىكنند، ملت ايران را بد شناختهاند! در اين توطئهاى كه اخيراً نشانههاى آن را مشاهده كرديد - كه من مايل نيستم در جزئيات اينگونه چيزها وارد شوم - دلم نمىخواهد از كسانى اسم بياورم؛ اما اصل قضيه را ملت ايران، بايد درست توجّه كند و اعماق توطئه را بداند. عزيزان من! ما در شناختن دشمن، دچار اشتباه نخواهيم شد؛ اين را دشمن بداند! خيال نكند كه اگر آمدند و چند نفر آدم سادهلوح و معمّم را وادار كردند كه حرفى بزنند، ما اشتباه مىكنيم و خيال مىكنيم كه دشمن ما اينها هستند! اينها كسى نيستند! دشمن، خود را پشت پرده پنهان مىكند. دشمن كه جلو نمىآيد و خود را نشان نمىدهد. دشمن سعى مىكند شناخته نشود! آن كسى كه سينه سپر مىكند و به خيال خود جلو مىآيد، يك عامل است؛ ممكن است خودش هم نداند عامل است! امام بزرگوار، مكرّر مىفرمود كه گاهى دشمن با ده واسطه، يك نفر را تحريك مىكند كه حرفى بگويد، يا كارى را انجام دهد! اگر شما بخواهيد دشمن را بشناسيد، بايد ده واسطه را طى كنيد و برويد. دشمن انقلاب در ايران - يعنى ايادى استكبار جهانى - راحت مىتوانند ده واسطه پيدا كنند و خودشان را در حوزهى قم، به بيچارهاى برسانند و او را به حرفى، به گفتهاى و به يك موضعگيرىِ غلط و ناشيانه وادار كنند! آنقدر در كشور، ورشكستگان سياسى، ضربت خوردههاى از انقلاب، تودهنى خوردههاى از همين بسيج، ضربت خوردههاى از دادگاههاى انقلاب، ساواكيهاى قديم و كسانى كه اميدشان به اين بود كه نظام مزدور گذشتهى ظالم بماند و آنها از آن استفاده كنند و محروم ماندند، هستند كه واسطه بشوند تا آن ده واسطه را درست كنند و خبر غلط و حرف دروغى را به فلان آدم بيچاره و مفلوك بدهند و او خيال كند كه اوضاع و احوال به صورتى است كه بايد حالا حرفى زد؛ خودش و ديگران و زن و بچهى خود را به بلا بيندازد! بايد هوشيار بود. من اميدوارم كه ملت ايران در شناخت دشمن، اشتباه نكند و دشمن را بشناسد. دشمن، استكبار جهانى و امريكاست. دشمن، صهيونيستها هستند. دشمن براى مبارزه با انقلاب، انواع و اقسام روشها را تجربه كرده است. اين دفعه به خيال خود خواستند روش مؤثّرترى را تجربه كنند و آن، هدف گرفتن رهبرى است! يقيناً بعد از مطالعهى زياد و با اطلاع از اوضاع و احوال گوناگونى - و البته خبرهاى راست و دروغى - توانستهاند به اين نتيجه برسند كه بايد رهبرى را هدف قرار داد! چرا؟ به خاطر اينكه مىدانند در كشور، اگر يك رهبرى مقتدر وجود داشته باشد، همهى توطئههاى آنها نقش بر آب خواهد شد؛ والّا اينها با شخص، طرف نيستند! شخص، براى اينها مهم نيست؛ هر كس باشد. مگر همين كسانى كه امروز به اين زبان خشن حرف مىزنند و اينطور ناجوانمردانه سيل تهمت و افترا روانه مىكنند، با امام، طرف نشدند؟! همين افراد با امام هم طرف شدند؛ دل امام را پر از خون كردند، كه امام در آن نامه، به آن اشاره فرمود! همين كارها را با رهبرى مىكنند؛ چون مىدانند رهبرى در جامعهى اسلامى و ايران اسلامى، گرهگشاست. رهبرى، يعنى آن نقطهاى كه هر جا دولت - هر دولتى در ايران - مشكلى داشته باشد، مشكلات لاعلاجش به دست رهبرى حل مىشود. توجّه كنيد؛ هر جا كه تبليغات دشمن كارى كند تا مردم را به دولتها بدبين سازد، اينجا نقش رهبرى است كه حقيقت را براى مردم، روشن، و توطئهى دشمن را بر ملا مىكند. اين چند ساله نديديد كه دربارهى دولتها، دولتمردان و مسؤولان چه مىكردند و چگونه سعى مىنمودند كه تبليغات دروغ و ترفندهاى گوناگونى را رايج كنند تا مردم را مأيوس نمايند! آنجايى كه مىخواهند مردم را مأيوس كنند، رهبرى است كه اميد به مردم مىدهد. آنجايى كه مىخواهند يك توطئهى سياسىِ بينالمللى براى ملت ايران بهوجود آورند، رهبرى است كه قدم جلو مىگذارد و تماميت انقلاب را در مقابل توطئه قرار مىدهد - مثل همين قضيهى اخير اروپا كه ملاحظه كرديد - و دشمن را وادار به عقبنشينى مىكند. آنجايى كه مىخواهند در بين جناحهاى گوناگون مردم، اختلاف ايجاد كنند، رهبرى است كه مىآيد مايهى الفت و مانع از تفرقه مىشود. آنجايى كه مىخواهند صندوقهاى انتخابات را خلوت كنند و مردم را از حضور در پاى صندوقها و رأى دادن مأيوس نمايند، رهبرى است كه به مردم الگو مىدهد و مىگويد كه انتخابات وظيفه است. آنگاه مردم اعتماد مىكنند، وارد مىشوند و حماسهى عظيمى مىآفرينند. آنجايى كه جايگاه ابراز نظر مردم در مسائل انقلاب است، چشم مردم به دهان رهبرى است. در زمان امام راحل اين را بارها تجربه كردند و به لطف پروردگار، تو دهنى خوردند. بعد از رحلت امام راحل هم با كمك مردم، با همّت و با همكارى مردم، دهها بار با همين كيفيّت و همين شيوه، پيوند جوشيدهى استوار ميان مردم و رهبرى، توانسته است مشت محكم به دهان دشمنان بزند. لذا بسيار طبيعى است كه با رهبرى، بد باشند و كينهى عميق داشته باشند؛ جاى تعجّبى ندارد. البته رهبرى مقتدر؛ اگر يك رهبرى بىحال، بىجان و بىحضورى باشد - كه نه از جايى خبر دارد و راحت مىشود ذهنش را عوض كرد؛ راحت مىشود او را به اشتباه انداخت - چنين رهبرى ضعيفى، چندان برايشان اهميت ندارد. اما اگر قرار شد رهبرىِ مقتدرى كه اسلام مىگويد، مردم مىخواهند، انقلاب طلب مىكند و قانون اساسى حكم مىكند، باشد، با آن مخالفند! حق دارند مخالف باشند! من تعجّب نمىكنم از اينكه اينها رهبرى را هدف قرار دهند! البته ملت بيدارند. علما، بزرگان و مسؤولين كشور، به فضل پروردگار، مثل هميشه در نهايت هوشيارى عمل كردند و تا ديدند كه توطئه است، اقدام نمودند. البته سخنرانى در دنيا زياد است، شبنامه در دنيا زياد است، حرف نادرست، تهمت و افترا و دروغ، كم نيست؛ اما هر تهمت و دروغى، توطئه نيست، هر شايعهاى بهوسيلهى دشمن نيست. آن شايعهاى كه توطئهى دشمن است، بهوسيلهى انسانهاى خبير و بصير شناخته مىشود. اوّل كسى كه در مقابل اين حرفها در اين چند روز - اين يكى دو هفته - وارد ميدان شد و حرف زد، رئيس جمهور عزيزمان جناب آقاى خاتمى بود. در مصاحبهى خود به شكل بسيار دقيق و هوشمندانه، آنچه را كه مىخواستند در ذهن مردم القا كنند، ايشان از ذهن مردم، پاك كرد، رفت و در مقابل اين توطئه قرار گرفت؛ آنها هم خيلى عصبانى شدند. بعد از انتخاباتِ رياست جمهورى امسال كه براى مردم، يك حادثهى شيرين بود - سى ميليون جمعيت در انتخاباتى شركت جويند، رئيس جمهورى را با بيست ميليون رأى انتخاب كنند، بعد دولت تشكيل شود، مجلس شوراى اسلامى به تمام وزرا رأى دهد، وزرا بدون هيچ دغدغهاى در سرتاسر كشور مشغول كارشان شوند و به موقع گزارش دهند؛ اينها كارهاى كوچكى نيست. اينها براى مردم، رخدادهاى شيرينى است - به همين نسبت براى دشمن، تلخ بود. نتوانستد تحمّل كنند. فهميدند كه اين انسجام، اين حركت صحيح و عمومى و مردمى، كانونى دارد. كانون آن، وحدت ملت است؛ كانون آن، انسجام است؛ كانون آن، اعتقاد است. خواستند اين اعتقاد، اين ايمان و اين همبستگى مردم را از بين ببرند و اينطور وانمود كنند كه در نظام جمهورى اسلامى، تشتّت هست! امروز كسانى كه به راديوهاى بيگانه گوش مىدهند - كه غالب اين تحليلهاى غلط هم از راديوهاى بيگانه است - پى مىبرند كه متأسفانه آدمهاى سادهدل، عين همان را كه دشمن القا و پول خرج مىكند تا آن را به ذهنهاى مستمعين خود برساند، قبول مىكنند! اگر كسى به اين راديوها گوش بدهد، خواهد ديد كه غوغا مىكنند تا ثابت كنند الان در نظام جمهورى اسلامى، اختلاف، دودستگى، دو جريانى و دشمنى هست و همديگر را تحمّل نمىكنند! بيچارهها! نه ملت ايران را شناختيد، نه انقلاب را شناختيد، نه روحانيت را شناختيد، نه مسؤولان را شناختيد! با همين جهل و بىخبرى بود كه در انقلاب، شكست خورديد! با همين جهل و تحليل غلط بود كه هجده سال است شكست مىخوريد! به فضل الهى، با همين اشتباهى كه مىكنيد، در اين دفعه هم به دست مردم شكست خورديد و تا آخر، هميشه شكست خواهيد خورد! دشمن سعى كرد بگويد دو جريان است كه با هم مخالفند، و بر سر اختيارات، با هم اختلاف دارند. نخير؛ ايشان در مصاحبه، قشنگ تشريح و روشن كردند. معلوم شد كه روابط، كاملاً تعريف شده و مشخّص است. همه مىدانند كه تكليف و وظيفهشان چيست و با همكارى و محبّت، كارهاى خودشان را پيش مىبرند. دشمن، اينجا ناكام شد! بعد هم بزرگان و مراجع عظام قم ايستادند. يكى از بركات مهم الهى براى اين كشور، وجود مراجع آگاه است. مرجع تقليدِ آگاه، براى مردم از هر نعمتى بالاتر است. مرجع تقليد آگاه، مرجعى كه فريب نمىخورد، مرجعى كه ذهن او را تبليغات دشمن نمىسازد، مرجعى كه تحليل سياسى خود را از راديو اسراييل نمىگيرد، خيلى ارزش دارد. ديديد كه مراجع، چطور در مقابل اين زمزمهها و شايعههاى دشمنساز، ايستادند؛ بعد هم حوزه و روحانيت قم، بعد هم شهرهاى مهم و مختلف كشور، موضع خودشان را مشخّص كردند. معلوم شد كه ملت ايران، بيدار است. انصافاً، هم ملت، هم مسؤولان و هم روحانيون، موضع بسيار خوبى نشان دادند. من از يكايك آنها تشكر مىكنم؛ نه به خاطر شخص. عزيزان من! اينجا مسألهى شخص نيست. من هم مثل يكى از شما، از نظام اسلامى، از رهبرى اسلامى و از ولايت فقيه به عنوان ستون فقرات اين نظام، بايد دفاع كنم. وظيفهى من است. تكليف شرعى است؛ مسألهى شخصى نيست. به خاطر مسؤوليت سنگينى كه من دارم، از همهى كسانى كه در اين برهه، قدم در ميدان گذاشتند تا حرف دشمن را در گلوى او خفه كنند و مشت به دهان دشمن بكوبند، صميمانه تشكّر مىكنم. همينجا مىخواهم از همه خواهش كنم كه ديگر اين راهپيماييها را متوقّف كنيد؛ بس است. وقت براى حضور در صحنه و در ميدان، در راهپيمايى براى مسائل و قضايايى كه هميشه اين ملت با آن مواجه است، بسيار است؛ لزومى ندارد كه اين راهپيماييها ادامه پيدا كند. در هر جاى كشور، من خواهش مىكنم ديگر راهپيمايى نكنند. البته گويندگان و نويسندگان، بايد ذهنها را روشن كنند. تكليف هدايت مردم، يك تكليف الهى است. در اين قضيه، ممكن است بعضى تصوّر كنند كه به شخص، ظلم شد. اگر در اين مسأله به شخص من ستمى رفته باشد و كسى ظلمى كرده باشد، من از حق شخصى خودم به طور كامل مىگذرم و هيچ شكايتى از هيچكس ندارم. البته امام بزرگوار در طول ده سال، خيلى حرفها داشت كه بعضى از آنها را به مردم گفت، خيلى را هم به مردم نگفت! ما هم حرفهايى داريم كه اگر خداى متعال در پيشگاه خودش اجازهى نطق داد، با خود او در ميان خواهيم گذاشت. لزومى ندارد كه انسان همهى چيزها را بگويد! من مسألهى شخصى در اين قضيه ندارم؛ اما از حق مردم مطلقاً اغماض نخواهم كرد. آن كسانى كه خواستند خاطر مردم را مغشوش، ذهن مردم را خراب و امنيت مردم را به هم بزنند، به خيال خود خواستند مردم را در مقابل يكديگر قرار دهند و صفوف را از هم جدا كنند. اينها به مردم خيانت كردند، به انقلاب و به كشور خيانت كردند و البته بايد در چارچوب قانون با اينها رفتار شود. من خواهش مىكنم هيچ كار و هيچ حركت غيرقانونى نشود. هيچكس از آحاد مردم درصدد برنيايد كه خودش برود و به خيال خود، كسى را مجازات كند؛ نه، بهعهدهى قانون است. البته به هيچوجه نبايد انتقامگيرى كرد؛ انتقامگيرى چيزى نيست كه جايش اينجا باشد. انتقام را از دشمنان مستكبر، در جاى خود بايد گرفت. كسانى كه از روى نادانى، نفهمى، هواى نفسِ زودگذر، هواهاى بشرى ناشى از خصال زشت و بد و حسد و غيره، اقدامى مىكنند، شايستهى اين نيستند كه كسى به فكر انتقامگيرى از آنها بيفتد؛ ليكن قانون بايد اجرا شود. اگر اين كارهايى كه بعضى كردند و مىخواهند باز هم ادامه بدهند - من اطّلاع دارم كه باز هم براى آينده، برنامههايى دارند - غيرقانونى است و اگر خيانت به مردم است - كه هست - بايد مسؤولين اجرايى و قضايى، وظايف خودشان را دربارهى اينها انجام دهند. البته من اطّلاع دارم كه انجام هم خواهند داد و هيچگونه سستىاى در اين زمينه وجود نخواهد داشت. عزيزان من! آنچه مهمّ است، اين است كه همهى آحاد ملت، بخصوص جوانان، بخصوص اعضاى بسيج - بسيج دانشآموزى، دانشجويى، كارگرى، صنفى و عشايرى، يگانهاى گوناگون بسيج - و كسانى كه جزو سازمان بسيج نيستند و در واقع جزو بسيجند، همه و همه در پاى انجام تكليف، حاضر و آماده باشند؛ خودشان را براى دفاع از اسلام و انقلاب آماده كنند. دفاع هم هميشه، با آلات قهريّه نيست؛ با مشت نيست، با تفنگ نيست. گاهى دفاع، با فهميدن است. گاهى دفاع، با زبان است. گاهى دفاع از حقيقت، با حضور در جايى است. شايد يكى از بزرگترين خدماتى كه انقلاب به ملت ايران كرد، اين بود كه ذهنها را باز كرد، ذهنها را سياسى كرد، چشمها را باز كرد، و همه را با مسائل كشور آشنا كرد. اين آشنايى و اين بصيرت، بايد روزبهروز بيشتر و زيادتر شود. اگر اين بشود، دشمن هيچكارى نمىتواند انجام دهد. شما بدانيد مسؤولين كشور، همه آماده هستند براى اينكه وظايف خودشان را به بهترين وجهى انجام دهند. امروز مسؤولين قوّهى قضايّيه، مسؤولين قوّهى مقنّنه، مسؤولين قوّهى مجريّه، اعضاى هيأت دولت، شخص رئيس جمهور محترم، همهى كسانى كه دستاندركارند، نيروهاى نظامى و انتظامى، كسانى كه در بخشهاى مختلف مسؤولند، همه آماده هستند تا آنچه كه وظيفهى الهى و اسلامى آنهاست، انجام دهند و هيچ سستى و كوتاهى وجود ندارد. همه هم در يك جهت حركت مىكنند. دشمن به اختلاف سليقه دربارهى فلان مسألهى سياسى نگاه نكند و خيال كند كه بين اينها اختلاف است؛ نه. دربارهى مسائل اصلى جامعه، دربارهى ناموس انقلاب و مسائل اساسى اسلام، هيچ اختلافى بين اينها نيست. يكپارچهاند و روحانيت معظم و بزرگان حوزههاى علميه هم مثل هميشه، در جلوى صفوف قرار دارند و حركت مىكنند. بنده از خداى متعال خواستهام كه جسم و جان ناقابل من هم در همين راه و در خدمت اسلام و ملت ايران قرار گيرد. آنچه در اختيار من وجود دارد و خداى متعال، به وديعه به من سپرده است - جسم و جان و نيروها و همه و همه - به فضل پروردگار در خدمت اين راه و در مقابلهى با دشمن خواهد بود. دشمن بداند اين انقلاب اسلامى، همان انقلابى است كه تخت امپراتورى استكبار را لرزاند و با همان قدرت، با همان هيبت، با همان هيمنه و به فضل الهى با همان پيروزيها و پيشرفتهاست. بحمداللَّه نيروى عظيم جوانان هم در صحنه هستند. خداوند همهى شما را حفظ فرمايد و دلهاى نورانى شما را با انوار معرفت خود روشنتر و نورانيتر كند. انشاءاللَّه به همهى شما لطف و فضل خود را عنايت كند و وجود مقدّس ولىّعصر ارواحنافداه و عجلاللَّه فرجه، از همهى شما راضى باشد و روح مقدّس امام بزرگوار، شما را مشمول دعاى خود قرار دهد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 6:23  توسط خلجی
|
|
|